ميرزا احمد ميرزا خداوردى

149

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

طرف قشون روسيه انداختند و سالداتهاى مزبور پاى خودشان برمىداشت و بالا مىگرفت [ و ] مىگفتند كه دوشقان پره‌بال « 1 » . خلاصه قشون روسيه با سوارهء شيروانى آمدند قريهء سياه‌لله‌كندى را تخت و تاراج نمودند . اگر بخواهم تفضيلا شرح آن بيان نمايم ، غيرت من از خوز حوصله به در خواهد رفت . بارى العاقل يك فى الاشاره . آن شب همان قشون در قريهء مزبور ماند ، آنچه لازمهء كردنى بود كردند ، فردا مراجعت شهر لنكران نمودند و مير حسن خان ملاحظه نمود ديگر كار از دست رفته است و در اينجاها محل اقامت مصلحت نيست ، خود را به طرف جنگلهاى ميانكو انداخت و قشون روسيه هم اين طرف را خالى ديد و شنيد مير حسن خان به آن طرف عبور كرده است . ايشان هم خودشان را به آن طرف دادند و از تأكه‌سنگ ، دستهء مشهدى افضل و مطلب تنگه‌رودى از مير حسن خان روگردان ، عازم خانهء خودشان گرديدند . چون كه تفنگچيان محال آستارا در ايام سابق در آن طرفها هنرى و عضوى نداشته بودند و علاوه مير عباس بيگ با يك دسته سالدات آمده بود عيال همان آدمها را كه با مير حسن خان مىبودند ، به چوب ريسمان مىكشيد و سياست كلى مىنمود ، براى اينكه ايشان از استماع اين خبر دست از دامن مير حسن خان بكشند ، به خانهء خودشان بيايند ؛ چرا كه اگر اين طايفه با يكديگر متفق بشوند ، پادشاه مىشوند ، اما هميشهء اوقات در مقام نفاق مىباشند ، چطورى كه غفران‌پناه عليين‌جايگاه ، مير مصطفى خان بگ وجود مىبود ، با پادشاه ايران سر به سر گذاشت . پادشاه ايران به او نتوانست كارى بكند و كم [ و ] بيش حال اولاد او نانى مىخورند ، از دولت اوست . هرچند اين حرفها بر من غلط كلى است ، اما دلم سوخت ، دست از جانم كشيده مىگويم ، چون‌كه مادر ايشان يك زناكارزاده و يك رعيت‌زاده و يك ارمنىزاده هر يك بنوعىاند ، از اين جهت با يكديگر متفق نمىشوند . كه طورى كه اروس در حال تحرير 1882 مسيحى طايفهء مصطفى خان را چنان بىعرضه « 2 » كرده است [ كه ] رعيتها در وقت ملاقات بر ايشان سلام نمىكنند ، بلكه هم به مقام استهزاء « 3 »

--> ( 1 ) . مثل خرگوش جهيدن . ( 2 ) . در نسخه « عرزه » . ( 3 ) . در نسخه « استحضا » .